تولد یک سامورابی

در غوقای این جهان آشفته، ناگهان ستاره‌ای دنباله‌دار در آسمان خاکستری کشور پدیدار شد. این ستاره‌ی کوچکه زیبا به آرامی به زمین نشست . وقتی نزدیک شدیم متوجه یک ماسک سیاه روی چهره‌ی ستاره شده‌ام. وقتی تلاش کردم ماسک رو کنار بزارم یهو ستاره چشماش رو باز کرد و دستم رو کنار زد و گفت :

هیچکس جز تو نمیتونه چهره‌ی من رو ببینه و این یه مسئولیت و در عین حال نفرینه! نفرینی که همیشه همراه تو میمونه! مطمئنی میخوای چهره‌ی منو ببینی؟!

منم تا به خودم اومدم دیدم مجذوب چهره‌اش شدم! بی درنگ گفتم آره! میخوام! و ماسکش رو زدم کنار. اون یه سامورابی بود! یه گونه نادر از ستاره‌های سامورایی که هر ۴۰۰۰ سال یکبار ممکنه ببینیم.

حالا که چهره‌اش رو به من نشون داد تا ابد همراهم شد! نتیجه‌اش؟ توی پست بعدی بهت میگم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *